عبد الله قطب بن محيى

155

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

در اين حجاب نمىافكند او خود را در ديگر حجب مىافكند بالضّروره براى بقاى هستى در او ، و چون گزيرى نيست از حجاب ، بارى آن حجاب كه مبشّر باشد به انتهاى حجب ، چه اين حجاب آخرى است و حجاب آخرى مبشر است به انكشاف ، چه بعد از آخر حجب نباشد الّا كشف وجه مراد ، و مثل اين حجاب مثل ترب است كه گويند همهء طعامى را هضم كند در معده و خود نامهضوم بماند تا حرارت معده آن را هضم كند ، همچنين مجاهده همه حجب را رفع كند اما خود حجابى باشد كه نور مشاهده و جذبهء الهيه كه مواهب ربانيه‌اند آن را رفع كند . اگر كسى سؤال كند كه از اين تقرير چنين مستفاد مىشود كه اهل مشاهده و اصحاب جذبه را سعى و مجاهده نباشد ، اين چگونه است ؟ حال آنكه تا آدمى زنده است مكلّف است به هرچه همه كس به آن مكلفند . قال اللّه تعالى : وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ « 1 » اىّ الموت ؟ جواب آن باشد كه آنچه حجاب است مجاهده و سعى به خود است و اين اهل بدايات را باشد ، ارباب نهايات را مجاهده و سعى باشد اما به خداى نه به خود ، چه به مقام « بى يسمع و بى يبصر و بى ينطق و بى يبطش و بى يمشى » رسيده باشند و به مضمون « لا حول و لا قوة الا باللّه » متحقق گشته . و مردن از خود كه صوفيه گويند عبارت از اين باشد كه به خود كارى نكنند ، به خداى در كار باشند . نه آنكه عن اصله كارى نكنند و اين به حقيقت ، ازالهء جهلى است لا غير ، چه فى نفس الامر چنين است كه كس به خود كارى نمىكند ، چنانچه « لا حول و لا قوّة الّا باللّه » دلالت بر آن مىكند ؛ اما بعضى برآنند كه نه چنين است ، چون اين پندار باطل از ايشان برخيزد و امر كما هو عليه بدانند ، اين مردن از خود باشد و زنده شدن به خداى و لهذا اين را گذشتن از هستى و همىگويند كما اقول :

--> ( 1 ) . سوره حجر ، آيه 99 « و پروردگارت را پرستش كن تا اينكه مرگ تو فرارسد » .